دلم گرفته٬ غمی زیبا و حسرت انگیز در درونم جریان داره. دوست دارم شبی رو تو صحرا کنار آتش با دوستم به صبح برسونم. احساس تنهایی میکنم.
خدایا ...
تو این چهار روز تعطیلی هرچی التماس کردم٬ تهدید کردم٬ ... دوباره نوشتم و فکرکردم اما نشد که نشد. ولی تسلیم هم نشدم.
من این مسئله رو باید حل کنم.
باید ... باید ... باید ...
در روزی که قطعا فرا خواهد رسید٬ بین من و فرمولهای بظاهر ساده رو در رویی نهایی صورت خواهد گرفت و در آن روز خونین "جواب مسئله" باید تصمیم خود را بگیرد که در پرده بماند یا که با معرفی خود به خونریزی پایان دهد.
اگر جواب تنشها و جابجائیهای گرهی یک خرپا (با هندسه و تپولوژی و بارگذاری ثابت) را خروجی های تحلیل سازه و مساحتهای سطح مقطع میله ها را ورودی های آن بنامیم این برنامه ای که ما نوشتیم به کاربر این امکان را میدهد که پیش بینی کند که چه مساحتهایی منجر به رسیدن به چه تنشهایی میشود.
این یعنی کاربر توانایی حکم کردن و دستور دادن دارد که چه اتفاقی بیفتد و چه اتفاقی نیفتد.....
این یعنی زندگی.....
این یعنی رهایی....
سلام به همه دوستان٬
یه چند وقتی به اینجا سر نزدم ولی حالا با دست پر اومدم.
خب٬ برنامه رفتار سنجی ( نمی دونم اسم این روش رو چی بذارم. این روش اصلا تحلیل و یا طراحی نیست که مثلا بگم طراحی به روش فلان. بدنبال یک کلمه میگردم که بتونه این مفهوم رو در خودش جای بده.) را برای خرپای دو و سه بعدی تمام کردم و با دوستم به کد تبدیل کردیم.
برای قابها هم اصول کار رو استخراج کردم. کمی هم به المانهای دیگه فکر کردم.
چند روزی رفتم و با خودم خلوت کردم خدا رو شکر به یک استراتژی انتخاب روش رسیدم که در نوع خودش بی نظیره....اگه بگم این روش این امکان رو به شما میده که یک خرپای سه بعدی با هزار میله با داشتن فقط یک ماشین حساب طراحی کنید چی میگید؟
الان که هنوز صداش در نیمومده هیچکس باور نمیکنه... شاید وقتی دنبالم بیان که دیگه تو این دنیا نیستم...
سلام٬![]()
امروز یک مثال با برنامه ای که نوشته ایم حل کردیم و نتایج رو با نتایج SAP2000 مقایسه کردیم. فقط میتونم بگم که SAP2000 درسته ![]()
.......
دوستم و بقیه٬ حتی خودم٬ فکر نمی کردیم که به این زودی جواب بگیریم. بالاخره نتیجه حدود پنج سال زحمت داره ثمر میده......خدا را شکر.
الان هر دقیقه٬ یک بار تمام فرمولها را تو ذهنم بصورت کامل چک میکنم میگم نکنه که اونجاش اشکال داشته باشه که در فلان مثال گندش در بیاد. ولی مثل اینکه دیگه باید این روش را بعنوان جایگزین روشهای موجود مطرح کرد.
قرار شد من بیام ولی دوستم چند تا مثال پیچیده تر باهاش حل کنه. الان همش نگرانم
که نکنه زنگ بزنه بگه مهندس چرا...........؟ اما اگر هم اشکالی باشه از برنامه نویسیه
نه از اصل فرمولها........خدا کنه![]()
الحمد الله.....
بالاخره کد برنامه رو برای یک خرپای دو بعدی نوشتیم. جواب میده.....خدا را شکر. یک روش متفاوت طراحی سازه بر مبنای دیدگاهی نو و ساختارشکن.....بسیار مناسب برای قرن جدید.....نمی دونم.....هرچی بگم کم گفتم.......یه روزی٬ چه به نام من ارایه بشه چه به نام دیگران٬ بد جوری صداش در میاد......باید خودم رو برای اون روز آماده کنم.
سلام٬
همین قدری بگم که یک ایده نو در طراحی سازه ها دارم که فرمولاسیون آن هم جواب داده. الان هم با کمک یک گروه دارم اون رو تبدیل به کد میکنم. خیلی بهش امیدوارم. اگر خدا هم کمک کنه...... احتمالا بعدا بیشتر در موردش میگم.
چند مقاله در مورد مهندسی سازه از مقالات فارسی سایت iran civil center :
سراب مقاوم سازی نوشته مهندس وجودی٬
نکاتی در تحلیل و طراحی سازهها نوشته دکتر محمود هریسچیان٬
سازه فضاکار چیست؟ نوشته مهندس یاسر دعایی٬
معیار محاسبه نیروی زلزله برای ساختمان در آییننامه 2800 نوشته مهندس علیرضا فاروقی٬
مطالعه تجربی آثار اندرکنش خاک-سازه در پاسخ لرزهای ساختمانها و توصیههای آیین نامهای نوشته دکتر نقدعلی حسین زاده و دکتر فریبرز ناطق الهی٬
مروری بر تغییرات آییننامهی ACI 318-05 نسبت به ویرایش 1999 نوشته مهندس علی قربانی٬
تحلیل کامپیوتری سازه ها (بخش اول و بخش دوم) نوشته دکتر رامین فداییان.
بسمه تعالی
مشکل بهینه سازی در مهندسی سازه ازآنجاآغازمی شودکه نمی توان تنشها٬کرنشهاوجابجائیهارابصورت تابعی ریاضی وپارامتری از هندسه٬ توپولوژی وخواص مصالح داشت واین بخاطر آن است که برای تحلیل یک سازه بزرگ مقیاس(Large Scale Structures)٬ چه به روش ماتریسی وچه به روش اجزا محدود٬ نمی توان ماتریس سختی (stiffness matrix) را پارامتریک معکوس کرد.
خب حالا می خواهیم یک تابع هدف را مینیمم(ویاماکزیمم) کنیم که رفتار و تغییرات کلی آن را نمی دانیم. بنابراین باید در هر نقطه که هستیم شیب تغییرات را بدست بیاوریم واز روی آن بدانیم که به چه جهت و به چه مقدار حرکت کنیم. ووقتی به نقطه بعدی رسیدیم همین کار راتکرارکنیم. آنقدر برویم که مطمئن شویم به نقطه اپتیمم رسیده ایم.
حالا این نقطه اپتیمم موضعی است یا عمومی؟ براحتی نمی شود پاسخ دادو باید از قضاوت مهندسی بهره گرفت.
برای این که از یک نقطه به نقطه دیگر رفت باید حداقل یک تحلیل(یعنی حل یک دستگاه معادلات) انجام داد. این است که بهینه سازی در مهندسی سازه بسیار وقت گیر و پرهزینه است و اگردر پکیجهای نرم افزاری مهندسی سازه خبری از گزینه بهینه سازی نیست تعجب نکنید.
بهرحال٬ روشهای تقریبی و کم هزینه تری نیز وجود دارندکه از این میان قدیمی ترین روش تقریبی٬ روش "طرح تنش(یا کرنش) حداکثر" (Fully stressed design)است. البته تا اوایل دهه ۷۰ میلادی تصور می شد که جواب این روش همواره با جواب مسئله بهینه سازی یکی است که بعدا طی یک مقاله وبرای یک خرپای ۱۰ میله ای نشان داده شدکه لزوماجواب این دو یکی نیستند. ولی تجربه و تحقیقات نشان داده که نتیجه این روش تقریبی بسیارنزدیک به جواب اصلی است. در پکیجهای نرم افزاری غیر حرفه ای نیز٬ بدلیل کم هزینه بودن آن٬ از این روش استفاده می شود.
استفاده از الگوریتمهای ژنتیک(Genetic Algorithm ) و شبکه های عصبی(Neural Networks) نیز از دیگر روشهای تقریبی هستند که از اواخر دهه ۸۰ میلادی مورد توجه قرار گرفته اند. این روشها بیشتر برای بهینه سازی سازه های بسیار بزرگ مقیاس به خدمت گرفته می شوند و هدف بیشتر این است که تنهاجهت حرکت به نقطه اپتیمم را بدانیم.
این مشکلات برای حالت تک بارگذاری بود. برای حالت چند بارگذاری و حالت بهینه سازی شکل(Shape optimization) مشکلات بمراتب پیچیده تر خواهد شد. بهینه سازی در سازه های با رفتار غیرخطی و یا تحت بارگذاری های دینامیکی نیز از دیگر مسائل بکر این حوزه است.
بسمه تعالی
برای یک محیط پیوسته معادلات تعادل٬ سازگاری و هوک تشکیل می شوند. این کاری است که بر عهده تئوری الاستیسیته است. این معادلات از جنس معادلات دیفرانسیل جزئی هستند. حل این دستگاه معادلات به روش پارامتری در اکثر مواقع امکان پذیر نیست. روش حل آن٬ همان روش عددی مشهور اجزاء محدود است.
اگر بخواهیم میزان اعتبار هریک از سه دسته معادلات تعادل٬ سازگاری و هوک را بسنجیم٬ باید بگوییم که:
۱. تعادل ............................ یک اصل فیزیکی است
۲. سازگاری ............................ یک استنتاج تقریبی است
۳. هوک ............................ یک نتیجه آزمایشگاهی است
بهرحال٬ آقای هوک نیرو را به میزان کشیدگی( یعنی هندسه ) ربط داد. یعنی همان کاری که انیشتین در نسبیت عمومی انجام داد. اصلا رابطه ای که در خمش خالص لنگر را به میزان انحنا ارتباط می دهد همان رابطه مشهور نسبیت عمومی انیشتین است که در آنجا بصورت تانسوری ارایه می شود.
من بعضی اوقات با خودم فکر می کنم که اگر از هندسه نا اقلیدسی در روابط سازگاری استفاده کنیم چه می شود؟ ببنید فضای مورد استفاده در تئوری الاستیسیته یک فضای سه بعدی اقلیدسی است. حالا چه دلیلی دارد که ما از یک فضای نااقلیدسی استفاده نکنیم؟ ببینید اگر در دنیایی زندگی می کردیم که تعداد مجهولات تئوری الاستیسیته(تنشها+کرنشها+جابجائیها) بیشتر از تعداد معادلات(تعادل+ سازگاری +هوک) می بود شما چه اصلی را به اصول قبلی می افزودید که تعداد معادلات با تعداد مجهولات مساوی شود تا جواب یکتا شود؟ اگر بر عکس می شد چه اصلی را با حذف کردن فدا می کردید؟